سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
تنها معبود من

مطلبی که با خدا دعوا کرده بودم رو حذف کردم
واقعا دعوا که نه ولی مناجات جانانه ای بود!
و خدا هنوز نگفته، حاجتم رو داد
ممنون از همه کسانی که نظر دادند
راستی دانلود تلاوت های پست قبلی یادتون نره
من کماکان منتظر انتقادات و پیشنهاداتتون هستم


نوشته شده در چهارشنبه 90/6/23ساعت 9:43 صبح توسط ناگفته های من و خدا نظرات ( ) |

عجب حکایتی دارن این بچه های پایین شهر!
یه ذره بچه یه قلیون گرفته دستش که اندازه قدشه
بعدشم میشنه دور و ور چندتا مثل خودش و شروع میکنن به تعریف کردن و کشیدن
از اینکه الان خلاف کار ترین فرد محل کیه و چه کسانی باهاش دوست هستن
بعدش هرطوری که شده میخوان یه جوری خودشون رو به اون فرد وصل کنن
وقتی که از گرفتار شدنشون پیش نیرو انتظامی تعریف میکنن انگار که بهترین خاطره عمرشون اتفاق افتاده
و میبینن جلوی چشماشون که کسایی که سن و سالشون ازشون بیشتره معتاد شدن و تو جوب دارن می میرن
و شروع میکنن به مسخره کردن و دست انداختن این آدما و آدمهایی که ساده تر از خودشونن
اونها کم کم بزرگ میشن و جالب اینه که با اینکه عاقبت بزرگتر از خودشون رو دیدن باز میرن سمت اعتیاد
بعضی هاشون مواد فروش میشن و بعضی هاشون میرن سر یک سری شغل های آزاد
اما بدبختی اینه که سر این شغل ها هم دست از سر مواد مخدر بر نمیدارن
مثلا یکی از همین بچه ها واقعا آرایشگر خوبی بود. ولی نشستن گفتن تو که تو مغازه داری مو میزنی, خوب مواد هم بفروش تا درآمدت چند برابر بشه.
اون بد بخت هم این کار رو کرد و خودش هم گرفتار مواد شد و چند ماه پیش با اینکه زن و یه دختر کوچولوی خوشگل داشت از دنیا رفت.
اونوقت این میشه وضع مسجد های ما. نمیدونم تازگیها مسجد رفتین یا نه. اما من جدیدا میبینم که مسجدها بعد از نماز چایی میدن تا حداقل به این بهانه هم که شده چند نفری بیان و مسجد خالی نشه!
بچه های بالاشهر هم که قربونشون برم اصلا مسجد دور و ورشون نیست که برن. اگه هم باشه انقدر تفریحات سالم دارن که به این چیزها نمیرسن. نمیدونن تو کدوم پارتی ها باید برن امشب.
البته بین بچه های بالا و پایین شهر همیشه استثناهایی هم وجود داره. شما خواننده محترم به دل نگیر!
بعضی بچه ها هم که اغلب در وسط شهرن, به خاطر سابقه و این چیزها میرن سمت بسیج و تنها کاری که نمیکنن نماز خوندنه
یادمه روزی که فرداش عید فطر بود کلی بسیجی جمع شده بودن تو یه مسجد که فردا برن پشت آقا نماز بخونن
همشون اومدن تو مسجد و لباس نظامی پوشیدن ولی هیچ کس نیومد نماز جماعت!
ولشون کن بابا به ما چه... با یه من ریش و ادعا فقط خدا به اینا رحم کنه

ولی واقعا اگر میتونید مسجد برید هرگز از این کار دریغ نکنید.
آدم جز خونه معبودش کجا رو داره که بره؟ من که دلم میگیره واقعا جایی بجر مسجد نمیشناسم که برم و یه خورده آروم بشم. البته حرم عبدالعظیم حسنی رو عشقه ولی اونو میزارم برای وقتهایی که کار خیلی گره میخوره...

پ-ن-1-این هشدار امام صادق علیه السلام را همه باید جدی بگیرند به خصوص متولیان و همسایگان مسجد که فرمود: یکی از شاکیان در قیامت «مَسْجِدٌ خَرَابٌ لَا یُصَلِّی فِیهِ»(3) مسجد ویرانی است که در آن نماز خوانده نمی شود.

پ-ن-2- یک حدیث هم یادمه که مضمونش این بود" در آخر الزمان مساجد زیبا تر میشن و از سکنه خالی تر 
پ-ن-3- به کسی ربطی نداره که من از خودم تعریف میکنم یا نه. اینا اتفاقاتیه که هر روز دور و ور من می افته و من مینویسم. من برای دل این و اون نمینویسم که بابام جان


نوشته شده در شنبه 90/6/19ساعت 11:17 عصر توسط ناگفته های من و خدا نظرات ( ) |


مطلب اول:
امروز که یه راننده از صبح تا ظهر در اختیار من بود، رفتارهای عجیبی از خودش نشون داد که شاید خیلی ها گرفتارش باشن:

اول اینکه شروع کرد به گفتن اینکه مال نزول خیلی بده و هرکی اینکار رو انجام بده جهنم رو برای خودش خریده . بعد گفت اگر اجازه بدین من سر راه باید به یه نفر پول بدم و بعد راه بیفتیم. بعد که رفت پول بده، عصبانی اومد سوار ماشین شد و گفت: 100 هزار تومن از این شرکت پول گرفتم و 115 هزار تومن از من میخواست بگیره. ناراحتم بخاطر این که قبلا به من گفته بود 110 تومن میگیره. البته من قبلا هم از این شرکت پول گرفته بودم 2 میلیون گرفته بودم و 3 و نیم میلیون بهش داده بودم. بهش گفتم شما مگه نگفتین نزول فلانه؟ خوب اینکار به نظر شما نزول نیست؟ گفت هست ولی آبروی آدم بعضی وقها مهمتر از همه چیزه !!!!!!!!

دوم اینکه گفت هر موسیقی حرامه حالا میخواد از رادیو پخش بشه و هرچیزه دیگه، بعدش ضبط ماشینش رو روشن کرد و یه سی دی موسیقی گذاشت. بهش گفتم شما مگه نگفتی که موسیقی حرومه؟ گفت چرا ولی چون دخترم رو از دست دادم، میخوام با گوش دادن به موسیقی این غم رو فراموش کنم!!!!!

من فقط در مورد این آدم میتونم این حدیث رو بگم:
در قیامت هیچکس مانند عالم بی عمل مجازات نمیشود...

مطلب دوم:
چند شب پیش خواب دیدم ابزار یک گناه برام فراهم شد و من اون گناه رو انجام دادم. وقتی سرم رو انداخته بودم پایین و به خاطر انجامش ناراحت بودم؛ یک نفر از اعضای خانواده که فهمیده بود ، اومد بالاسرم و این آیه از قرآن رو خوند:

ولقد اضل منکم جبلا کثیرا افلم تکونو تعقلون (سوره مبارکه یس)
آیا ندیدی آن دیو (شیطان) بسیاری را به گمراهی کشید؟ چرا تعقل نمیکنید؟

صبح که از خواب بیدار شدم خیلی فکر کردم که چرا این خواب رو دیدم...
و دیروز عین اون گناه برام در بیداری فراهم شد و انجامش ندادم!!!

واقعا تو این دنیا چه خبره؟!
واقعا وقتش نیست یک کم بیشتر ایمان بیاریم؟

 


نوشته شده در شنبه 90/6/12ساعت 10:52 عصر توسط ناگفته های من و خدا نظرات ( ) |

آن دسته از کسانی که خجالت می کشند ونمی توانند دوست دختر و دوست پسر پیدا کنند. یا داداش ویا پدر رو مادرشان نمی گذارند و گیر می دهند! یا اینکه کسی آنها را به خاطر زشتی چهره و موقعیت انتخاب نمی کند! و یا اینکه پول ندارند و غیره ، در این طرح شرکت کنند.

فواید این طرح:

1- هیچ کس نمی تواند جلوی شما را بگیرد!

2- هیچ کس اصلا نمی تواند شما را ببیند!

3- با دوست پسر و دوست دخترتان به هر نقطه از ایران وجهان که دوست دارید، می توانید سفر کنید.

4- وسیله ایاب و ذهاب هم منحصر به فرد می باشد!

5- دست برادر و پدر و مادر هم به شما نمی رسد و شما می توانید در عین حال آنها را دیده و به آنها پوزخند هم بزنید!

6- هزینه موبایل و پیامک شما به صفر می رسد!!!

7- از گشت ارشاد هم خبری نیست!

و مزایای دیگر...

مراحل اجرای طرح:

بسیار ساده است؛

یک عدد پاره آجر یا آهن پاره را برداشته و به نقطه مشخصی در کله خودتان بکوبید درحدی که کاملا نمرده و به حالت " کما " بروید. شما در این حالت راحت و آسوده با دوست دختر و دوست پسر خود ارتباط برقرار خواهید کرد، با شرایطی که بالا عرض کردم. به همین سادگی!

ما برای عملی بودن طرح خود توصیه می کنیم از سریال "5 کیلومتر تا بهشت" شبکه 3 دیدن فرمایید.



نوشته شده در دوشنبه 90/5/31ساعت 4:57 عصر توسط ناگفته های من و خدا نظرات ( ) |

اه اه اه ......
حالم از کسایی که بعد از بیست و پنج شیش سال زندگی, هنوز نتونستن شخصیتشون رو پیدا کنن به هم میخوره
یه روز پیرهن با شلوار پارچه ای می پوشه و یقش رو تا اون نوک می بنده
هفته بعد تیشرت آستین کوتاه می پوشه با یه شلوار لی تنگ که ........
بعد دوباره میاد میگه من میخوام توبه کنم و آدم خوبی بشم و دوباره داستان پیرهن و شلوار پارچه ای تکرار میشه!
البته اینا در مورد دختر خانومهای محترم هم صدق میکنه,
مثلا یه روز با حجاب میشن و یه روز بی حجاب, یه روز چادری میشن و یه روز مانتویی...
خلاصه ابن آدمها همش سر در گمن که میخوان چکار کنن
تازه دوباره که رو به کارهای بدی که تو گذشته مرتکب شدن می یارن, یه سری گناه جدید که قبلا مرتکب نشده بودن رو انجام میدن
البته من سراغ دارم از بین اینا آدمهایی که واقعا با خدا شدن و دست از کارهای قبلیشون برداشتن
و برعکسش رو هم سراغ دارم, یعنی آدمهای با اعتقادی که کلا از راه راست منحرف شدن..
در ضمن اونهایی که از قصد برای رسیدن به جاه و مقام, حزب اللهی میشن که از همه باحال ترن و داستانشون کلا فرق می کنه و کاری با اونها نداریم.
اما اگر از بین دوستای خودمون آدمهایی این شکلی سراغ داریم ( که هنوز نه خودشون رو شناختن و نه خدا رو ) باید اینو بدونیم که کار واقعا سختی رو در پیش دارن

                                                                                             

انسان های خوب و بد

البته یه دلیل هم قرآن در مورد کافر شدن افراد در سوره زمر ذکر میکنه و میگه ما قَدَرُوا اللّه حَقَّ قَدْرِهِ: «آنها قدر خداوند را نشناختند») که در تفسیر منظور از قدر همان شب قدر است که اینها درک نکردن.

پ.ن.1- خدایا توفیق درک هرچه بهتر شب قدر را به من عطا فرما تا سال آینده با اعمالی بهتر نزد تو بیایم....
پ.ن.2- ملاک تقوای درونی انسانها نوع لباس پوشیدنشون نیست. مثلا خود من هم آستین کوتاه میپوشم. اما اینکه پیرن یقه آخوندی بپوشم و بعد لباس آستین کوتاه, یخورده همچین ضایس


نوشته شده در پنج شنبه 90/5/27ساعت 4:56 عصر توسط ناگفته های من و خدا نظرات ( ) |

   1   2      >


قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت