سفارش تبلیغ
صبا
تنها معبود من

امروز رفته بودم درکه (یکی از کوه های تهران)
وسط کوه، یک توالت عمومی درست کرده بودند (5 تا توالت کنار هم داخل یک اتافک) و دختر و پسر داخل توالت بودند
با خودم گفتم نگاه کن تو رو خدا
تمام دنیا از جمله اروپا که مسائل سکسی از در و دیوار کشورها و شهرهاشون میره بالا ، توالت هاشون جداست
ولی جمهوری اسلامی ایران که نام مسلمانی رو یدک میکشه توالت مختلط داره
اول به این فکر کنید که یک نفر از اروپا بیاد و این صحنه رو ببینه چی میگه؟
و به این فکر کنید که اگر یک نفر آفتاب و مهتاب ندیده از یکی از شهرستان های ایران بیاد تهران و از این مکان لجن آلود به فساد از هر نوعی که فکرش رو کنید مشاهده کنه چی میگه؟
واقعا که باید آفرین گفت به مسئولین و مخصوصا برادرهای نیروی انتظامی که ابتدای کوه ایستاده بودند و معلوم نیست نقش چی رو بازی میکردن؟؟؟


نوشته شده در جمعه 91/8/19ساعت 8:30 عصر توسط ناگفته های من و خدا نظرات ( ) |



امروز داشتم میرفتم خونه، دیدم بچه محل ها دارن تو کوچه پارچه مشکی های ماه محرم رو میزنن
و
 دختری که از اونجا رد میشه رو هم "البته به چشم خواهری نگاه میکنن

با خودم گفتم: واقعا بعضی وقتها ما نقش یک توالت متحرک رو بازی میکنیم
از این طرف ثواب میکنیم و از طرف دیگه، همه رو مثل مدفوع می ریزم تو چاه توالت

انسان توالت متحرک

مثل کسی که انقدر زحمت کشیده و حج رفته و در روز قیامت که نامه اعمالش رو دستش میدن، می بینه اصلا حج تو نامه عملش نیست و به واسطه غیبتی که انجام داده، حج را در کارنامه فردی که غیبتش رو کرده نوشتند.
و کسی هم که اصلا حج نرفته، می بینه در کارنامه اش یک حج مقبول نوشته شده
واقعا زیانکار تر از این آدم چه کسیه؟

در سیاحت قبر خواندم: شخصی از بهشت رد میشد و دید خانه ها و باغ هایی را فرشتگان به آتش میکشند و از بین میبرند، از اون فرشته پرسید چرا این کار را میکنید؟ پاسخ داده شد: بنده ای به واسطه کارهای نیکی که در دنیا انجام داده بود، برایش این باغ ها و خانه ها را ساختیم و اکنون به واسطه گناهی که مرتکب شد، همه ی این دارائیها را از دست داد.

پ-ن-1- خدایا کمک کن کارهای نیکمان را بتوانیم تا قیامت برسانیم!! (با اعمال زشت از دست ندهیم)
پ-ن-2-قدیمها دلاک های حمام های عمومی، تن و بدن همه رو میشستن و بعد از ظهر که میشد، از فرط خستگی، خودشون "نشسته و کثیف" از حموم می اومدن بیرون
به نظرم، من هم الان نقش اون دلاک ها رو بازی میکنم، به همه راه درست رو نشون می دم و اونوقت خودم گناهکار تر و گمراه تر از همه هستم


نوشته شده در جمعه 91/8/19ساعت 8:2 عصر توسط ناگفته های من و خدا نظرات ( ) |

وقتی جلوی آینه ایستادم با خودم گفتم:
آخه تو چی از دخترهای دیگه کم داری؟
فقط کافیه به جای مقنعه ، شال سرت کنی
و به جای چادر، یک مانتوی کوتاه تنت کنی!
بعد یاد عکس زیر و نگاه های هوس انگیز نامحرمان افتادم

نگاه نامحرم

 و از این کار صرف نظر کردم
و چادر
م رو مثل یک گوهر گرانبها به سر کشیدم
و خودم رو مثل یک مروارید با ارزش درون این صدف جا دادم

پ-ن-1- من اگه دختر بودم، حتما چادر سر میکردم که از شر نگاه های هوس آلود نامحرم در امان باشم. (شاید پوشیه هم میزدم!)


نوشته شده در شنبه 91/7/15ساعت 1:44 عصر توسط ناگفته های من و خدا نظرات ( ) |

داخل کوپه قطار ، رو به روی صندلی ما،..
یک پسر، یک دختر و یک زن سالخورده نشسته بودند
دختره گاه گاهی به صورت من نگاه میکرد
گاهی هم با پسره میرفتن بیرون از کوپه و بعد، سر و صدای دختره آرامش محیط رو بهم میزد
دیگه رفتارش واقعا برام غیر عادی شده بود
پا شدم رفتم بیرون که دیگه نبینمش
بعد که قطار برای نماز ایستاد
اون زن شروع به صحبت کرد و گفت:
این پسر و دختر با هم زن و شوهر هستن و من مادر اون آقا پسر هستم
اونها اختلافاتشون خیلی زیاد شده و دختره پاش رو کرده تو یک کفش و میگه طلاق میخوام،
"چون قیافه پسر من رو نمی پسنده"

طلاق عاطفی

 ولی پسر من خیلی دوسش داره و با یک امیدی ما رو آورده مشهد
راستش خیلی دلم برای پسره سوخت، چون واقعا پسر خیلی خوبی بود

پ-ن-1- میدونید بچه ها، اگه کسی رو نپسندیدید، بی رو در وایسی همون اولش بگید نه و هم خودتون و اون طرف رو بدبخت نکنید. من قبول ندارم کسانی رو که میگن ظاهر عادی میشه ... "من یقین دارم جلوی دل نمیشه ایستاد"

پ-ن-2-پسری بود که چهره سبزه رو نمی پسندید، یک مشاور خانواده بهش گفت: اگه با دختری ازدواج کنی که چهرش سبزه باشه، تا آخر عمر دنبال سفیدی چهره های زن و دختر مردم هستی!! این یعنی چشم چران میشی و عاقبت، زندگی بی مهری خواهی داشت



نوشته شده در شنبه 91/7/8ساعت 10:32 عصر توسط ناگفته های من و خدا نظرات ( ) |



قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت